گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۱۲

سوختم بس که به دنبال تمنا رفتممردم از بس که پی آتش سودا رفتم
منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبرتا از این وادی خونخوار به دریا رفتم
سرمه گردید نفس در جگر سوخته امتا به کنه دل خود همچو سویدا رفتم
می زدم جوش طرب در دل خم چون می ناببه چه تقصیر به پیمانه و مینا رفتم؟
عرق سعی به مقصود رسانید مرابر بساط گهر از آبله پا رفتم
این زمان راه به پای دگران می سپرممن که صد بادیه را سلسله بر پا رفتم
(جلوه گل نزند راه تماشای مرامن که از کار ز حسن چمن آرا رفتم)
(درد عشق است خداداد، و گر نه صد بارمن بیچاره به دریوزه دلها رفتم)