گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابمنشود۱۶ بیت
چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟آب دریا پرده چشم حباب من شود
گر نصیب آتشین رویی کباب من شودگریه خونین زخوشحالی شراب من شود
شورش من پرده افلاک را بر هم دریدمن نه آن بحرم که این کفها نقاب من شود
آن که دارد اعتماد خیرگی بر چشم خویشسخت می خواهم دچار آفتاب من شود
آن گرانخوابم که نتوانم ز جا برخاستندامن محشر اگر بالین خواب من شود
زور بازوی حوادث در بساط روزگارآنقدر باشد که صرف پیچ و تاب من شود
شور عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاداین نمک تا چند پنهان در کباب من شود؟
بیقراری در فلاخن می گذارد کوه راکیست طاقت تا حریف اضطراب من شود
جلوه شبنم کند در دیده اش طوفان نوحهر گلستانی که سیراب از سحاب من شود
از کباب خامسوز لاله می گیرد دماغمغز هر کس تازه از بوی کباب من شود
من نه آن پروانه ام کز شعله دارم جان دریغآتش روی تو می ترسم کباب من شود
در کتاب هستی من نقطه ای بی سهو نیستحیف از اوقاتی که صرف انتخاب من شود
هر دم آبی که موجش از رگ تلخی بوددر بهارستان خرسندی گلاب من شود
نیست با خورشید نسبت سوز پنهان مراموی آتش دیده نبض از اضطراب من شود
با تهیدستی به سایل تازه رو برمی خورمتشنه هیهات است نومید از سراب من شود
برق نتوانست با من گشت صائب همعنانکیست مجنون تا تواند همرکاب من شود