گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۴۹

۷ بیت
از تب رشک تو خورشید هلالی شده استطوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است
(خون ما گرچه حرام است چو می، خوردن آنپیش این سنگدلان آب حلالی شده است)
آفتاب سخنش گرد جهان می گرددهر که ز اندیشه باریک هلالی شده است
(مختصر کن سخنم را به شکرخنده لطفکه چراغ گله ام فتنه بالی شده است (کذا))
(خطرم چند چو طاوس بود از پر و بال؟بر من این نکته رنگین چه وبالی شده است)
بر تن باد صبا پیرهن یوسف مصراز تب رشک تو فانوس خیالی شده است
(دل آسوده ات از حال به حالی گرددگر بدانی تو که صائب به چه حالی شده است)