گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۰۱

از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای استدست نگار کرده، رخ می کشیده ای است
باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ایاز لاله کوه، عاشق در خون تپیده ای است
عالم ز ابر، موج پریزاد می زندمهد زمین سفینه طوفان رسیده ای است
هر موج سبز، طرف کلاه شکسته ایهر داغ لاله، چشم غزال رمیده ای است
از لاله، بوستان لب لعلی است می چکاناز جوش گل، چمن رخ ساغر کشیده ای است
هر زلف سنبلی، شب قدری است فیض بخشهر شاخ پر شکوفه، صباح دمیده ای است
هر برگ سبز، طوطی شیرین تکلمیهر شبنم گلی، نظر پاک دیده ای است
شیرینی نشاط جهان را گرفته استصبح از هوای تر، شکر آب دیده ای است
این قامت خمیده و عمر سبک عنانتیر گشاده ای و کمان کشیده ای است
صائب همین بود دل بی آرزوی ماامروز زیر چرخ اگر آرمیده ای است