گنج

غزل شمارهٔ ۷۳۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ردهرا۶ بیت
مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده رادفتر مساز این ورق باد برده را
با زاهد فسرده مکن گفتگوی عشقتلقین نکرده است کسی خون مرده را
تخمی که سوخت، سبز نگردد ز نوبهارافسرده تر کند می گلگون فسرده را
بپذیر عذر باده کشان را، که همچو موجدر دست خویش نیست عنان، آب برده را
اندیشه کن ز باطن پیران که چون چنارهست آتشی نهفته به دل سالخورده را
صائب نظر به سیب زنخدان یار نیستدندان به پاره های دل خود فشرده را