غزل شمارهٔ ۸۹۷
بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلبدست بردار ز خود، دامن دلدار طلب
حاصل روی زمین پیش سلیمان بادستدو جهان از کرم عشق به یکبار طلب
نکند تلخ سلیمان دهن موران راهر چه می خواهی ازان لعل شکربار طلب
مستیی را که خماری نبود در دنبالاز شفاخانه آن نرگس بیمار طلب
عشق در پرده معشوق نهان می گرددخبر طوطی ما را ز شکرزار طلب
چون نداری پر و بالی که به جایی برسیچون سلامت طلبان رخنه دیوار طلب
خاک را قافله سیل رسانید به بحردر ره عشق رفیقان سبکبار طلب
از صدف کم نتوان بود به همت، زنهارچون دهن باز کنی گوهر شهوار طلب
می توان دولت بیدار به بی خوابی یافتتو همین در دل شب دیده بیدار طلب
پرده آب حیات است سیاهی صائبعمر جاوید ازان طره طرار طلب