غزل شمارهٔ ۲۳۶۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازخودراجمعکرد۶ بیت
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کردکبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد
از قفس بال و پر ما را گشادی گر نشداینقدر شد کز پی پرواز خود را جمع کرد
بوی گل شد زیر چندین پرده رسوای جهاندر دل صدپاره ام چون راز خود را جمع کرد؟
غنچه شو کزآفت گلچین سر خود را رهاندهر گلی کز بیم دست انداز خود را جمع کرد
نیست در دریای بی آرام کشتی را قرارچون توان در عالم ناساز خود را جمع کرد؟
راز صائب در زمان بیخودی رسوا نشدبوی می در شیشه سرباز خود را جمع کرد