غزل شمارهٔ ۹۴۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ردیبرنخاست۵ بیت
رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاستمرد چبود، می توانم گفت گردی برنخاست
زان مسلم شد به گردون دعوی مردانگیکز زمین سفله پرور، هم نبردی برنخاست
درد تنهایی غبارم را بیابانگرد ساختبهر تسکین دل من اهل دردی برنخاست
عشق تردست ترا نازم که در هر جلوه ایکرد ویران یک جهان دل را و گردی برنخاست
ابر پیری گشت بر بام و درت کافور باروز دل سنگ تو صائب آه سردی برنخاست