گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: استبلند۹ بیت
دست تاک از اثر نشأه صهباست بلنداین رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند
محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشتهمچنان گردن آهو به تماشاست بلند
سطری از دفتر سرگشتگی مجنون استگردبادی که ازین دامن صحراست بلند
جرأت خصم شود از سپر عجز افزونخار از افتادگی آبله پاست بلند
با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشدپایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند
گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟در حریمی که کله گوشه میناست بلند
به تماشای سر زلف نخواهی پرداختگر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند
جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجزدست هرکس که درین قلزم خضر است بلند
دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه استدامن دولت آن زلف چلیپاست بلند