غزل شمارهٔ ۴۴۹۷
قد ترا سرواعتدال ندارداین خم وچم ابروی هلال ندارد
رتبه درویش را به شاه چه نسبتدولت آزادگی زوال ندارد
هیچ دلی نیست بی غبار کدورتروی زمین چشمه زلال ندارد
در سر این چارسو که سنگ عقیق استگوهر ما قیمت سفال ندارد
شبنم من از رخ زوال چکیده استطاقت خورشیدبی زوال ندارد
راستی قول سروگلشن جان استحیف که باغ تو این نهال ندارد
صائب پشمینه پوش را که شناسدمهر طلا بر قبای آل ندارد