گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازیاست۶ بیت
درین جهان که سرانجام خانه پردازی استعمارتی که به جای خودست خودسازی است
دل تو تا رگ خامی ز آرزو داردچو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است
درین محیط که جای نفس کشیدن نیستنفس کشیدن ما چون حباب سربازی است
فریب آینه طوطی ز ساده لوحی خوردوگرنه تخته تعلیم، سینه پردازی است
در آن مقام که پوشیده حال باید بوددر آستانه نشستن بلندپروازی است
به لفظ نازک صائب معانی رنگینشراب لعلی در شیشه های شیرازی است