گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۸۳

از آفتاب رنگ نبازد ستاره امدل زنده از محیط برآید شراره ام
خورشید محشرست دل آتشین منصبح قیامت است گریبان پاره ام
نور نگاه چشم غزالان وحشیمهم در میان مردم و هم بر کناره ام
آن بیدلم که کشتی طوفان رسیده بوددر طفلی از تپیدن دل گاهواره ام
رطل گران خاک بود نقش پای منتا از شراب عشق تو مست گذاره ام
تا قامت تو سایه نیفکند بر سرمروشن نگشت معنی عمر دوباره ام
شد برگ زرد و رنگ نگرداند میوه امعمرم تمام گشت و همان نیمکاره ام
چون موج از تردد خاطر درین محیطصائب یکی شده است میان و کناره ام