غزل شمارهٔ ۴۵۶۹
فارغ از دامند مرغان سبک پر در گذارخامه رامانع ز جولان نیست مسطر در گذار
نقد دنیا همچو گل هر روز در دست کسی استهست چون سیماب اینجا خرده زر در گذار
چون تواند کاه پشت خویش بر دیوارداد؟کوه در جایی که باشد همچو صرصر در گذار
دل منه بر نقش امید سبک جولان ،که هستدرحصار آهن و فولاد جوهر در گذار
دست بر دل نه که رنگ اعتبارات جهانهمچو اوراق خزان دیده است یکسر در گذار
در شبستانی که من درخواب غفلت رفته امچون سپندگرم جولان است مجمر در گذار
ناقصان را می کند درد طلب کامل عیارآب ساکن، می شود تیغ بجوهر در گذار
دیده از روی عرقناک سمن رویان مپوشمغتنم دان وقت را تا هست اختر در گذار
نعل وارونی است تبخال لب من، ورنه هستدر دل من زان بهشتی روی، کوثر در گذار
زان دهنها چون صدف بازست از حیرت، که هستاز عرق آن چهره را پیوسته گوهر در گذار
شوخی جولان زاحسان نیست مانع حسن رافیض می بخشد نسیم روح پرور در گذار
در حضور بادپیمایان مزن لاف سخنخامشی از شمع به، تا هست صرصردر گذار
نیست موقوف طلب احسان ارباب کرممی شود باد از وصال گل معطردر گذار
پای من دست حمایت بود بر سر مور راازچه پامال حوادث شد مرا سر در گذار؟
هست بی صورت ترا لاف سبکباری زدنمی شود تا ازتو نقش پا مصور در گذار
شکوه کردن از شتاب عمر، کافر نعمتی استعمر چون آب است وباشد آب خوشتر در گذار
نیست صائب بحرامکان جای آرام وقرارهست با استادگیها آب گوهر در گذار