غزل شمارهٔ ۵۶۶۰
چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟در ره سیل چه افتاده زمین گیر شوم؟
خاک در دیده همت نتوان زد، ورنهمی توانم که چو خورشید جهانگیر شوم
چه گذارم ز ریاضیت جگر خود، که مرابه زر قلب نگیرند گر اکسیر شوم
منت مهد امان می کشم از طالع خویشاگر از زخم زبان در دهن شیر شوم
پیش دریا چه ضرورست کنم گردن کج؟من که قانع به دمی آب چو شمشیر شوم
چون کمان گوشه گر از خلق کنم معذورمچند از انگشت اشارت هدف تیر شوم؟
تو به صد آینه از دیدن خود سیرنه ایمن به یک چشم ز دیدار تو چون سیر شوم؟
می کند عشق جوانمرد تلافی صائبچون زلیخا ز غم عشق اگر پیر شوم