غزل شمارهٔ ۱۱۹۶
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ایاویکیاست۶ بیت
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی استعهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است
گرچه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هستآن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است
هر که را بر دست نقاش است چشم دوربینرتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است
مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده استکعبه قانع که در سالی قبای او یکی است
در حلاوتخانه وحدت دویی را بار نیستقند شیرین کار و زهر جانگزای او یکی است
هر که چون صائب کند قطع طمع از روزگاردر مذاقش لطف گردون و جفای او یکی است