گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸۶

مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن استگوشه این فرد باطل از شکستن ایمن است
با دل آگاه دارد کار عشق سنگدلبیشتر دلهای غافل از شکستن ایمن است
دانه نشکسته می دارد خطر از آسیاتا درستی نیست با دل از شکستن ایمن است
در گذر از پیکر خاکی که کشتی در محیطتا نیارد رو به ساحل از شکستن ایمن است
چون به هم پیوست دلها سد آهن می شودتوبه یاران یکدل از شکستن ایمن است
عشق کار مومیایی می کند با رهروانپای هر کس شد درین گل از شکستن ایمن است
پرده شرمی اگر با آفتاب جود هسترنگ بر رخسار سایل از شکستن ایمن است
محو نتوان کرد از دل پیچ و تاب عشق راتا قیامت این سلاسل از شکستن ایمن است
هر کجا صائب شود ستاری حق پرده پوشرنگ دعویهای باطل از شکستن ایمن است