گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۷۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: الشمیبود۷ بیت
مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بودپای طاووس اگر چون پر و بالش می‌بود
چون ثمر دست به رعنایی اگر می‌افشاندلاف آزادگی از سرو حلالش می‌بود
گر برون نامدی از پرده جمالش، عالمکف خاکستری از برق جلالش می‌بود
مرگ می‌شد به نظر دولت بیدار مرادر قیامت اگر امید وصالش می‌بود
سالم از آتش سوزان چو سمندر می‌رفتمرغ اگر نامه من بر پر و بالش می‌بود
این قدر در دل خون گشته نمی‌گشت گرهبوسه گر رنگی از آن چهره آلش می‌بود
می‌شد انگشت‌نما چون مه نو صائب فکراگر آن موی‌میان راه خیالش می‌بود