غزل شمارهٔ ۲۲۹۱
قسم به خط لب ساقی و دعای قدحکه آب خضر نیرزد به رونمای قدح
گذشت عید بهار و ز تنگدستیهارخی به رنگ نداریم از حنای قدح
هلال گوشه ابرو نمود، باده بیارکه همچو موج دلم می پرد برای قدح
اگر چه تخم طمع زردرویی آرد بارزکات رنگ به گلشن دهد گدای قدح
مرا ز همت مستانه شرم می آیدکه نقد هستی خود را کنم فدای قدح
نصیحت تو به جایی نمی رسد زاهدتو و تلاوت قرآن، من و دعای قدح
به عندلیب بگو از زبان من صائبتو و ستایش گلشن، من و ثنای قدح