گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انسفید۱۱ بیت
نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفیدز استخوان بیگناهان است این زندان سفید
تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برونوای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید
یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریبخانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید
قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل استاز جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید
نامه چون برف می خواهند در دیوان حشرتو در آن فکری که باشد سفره ات را نان سفید
خانه پردازی چراغ خانه گورست و تومی کنی از ساده لوحی خانه و ایوان سفید
پاک طینت می رساند فیض بعد از سوختنعود خاکستر چو گردد می کند دندان سفید
صبح پیری در رکاب پرتو منت بودزان به یک شب گشت ابروی مه تابان سفید
ما سبکروحان مشرب را به دست کم مگیرکز کف بی مغز باشد چهره عمان سفید
پاک کن از غیبت مردم دهان خویش راای که از مسواک هر دم می کنی دندان سفید
ماهرویان بس که در هر کوچه جولان می کنندماه نتواند شدن صائب در اصفاهان سفید