گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۲۸

نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویشبه اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش
ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان راخجالتی که مراهست ازعبادت خویش
دهان سایل اگر پرگهر کنم چو صدفچو ابر آب شوم ازقصور همت خویش
بهشت اگر ز در خانه ام گذار کندقدم برون نگذارم ز کنج خلوت خویش
درین جهان پرآشوب اگر حضوری هستازان کس است که قانع بودبه قسمت خویش
گرت هواست که فرمانروا شوی صائبمپیچ ازخط فرمان، سر اطاعت خویش