گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۸۲

ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟خمیازه را به چاشنی باده چون کشیم؟
از کوه قاف بال پریزاد عاجزستبار جهان به خاطر آزاده چون کشیم؟
در فکر آسمان و زمینیم روز و شببا این غبار ودود، نفس ساده چون کشیم؟
ما خون ز دست یار به صد ناز خورده ایماز دست دیگران قدح باده چون کشیم؟
دریا و موج تشنه آمیزش همنداز عشق دامن دل آزاده چون کشیم؟
طوفان به بادبان ننهفته است هیچ کسبر روی شید، پرده سجاده چون کشیم؟
ما ره به خط بی قلم یار برده ایممنت ز حرفهای قلم زاده چون کشیم؟
فرمان قتل نیست چو پروانه مرادما ناز نوخطان ز رخ ساده چون کشیم؟
صائب بهشت جای خس و خار خشک نیستزهاد را به انجمن باده چون کشیم؟