گنج

غزل شمارهٔ ۴۹۵۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ینش۹ بیت
بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینشبه جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش
ز استغنا به چشمش گرچه عالم درنمی آیدبه دل طفلانه می چسبد تبسمهای شیرینش
میان مشک و خون دراصل فطرت هست یکرنگیدل مجروح چون گردد جدا از زلف مشکینش ؟
چه فارغبال صبح رستخیز ازخواب برخیزدمی آشامی که باشد چون سبو از دست بالینش
نگردد گر حجاب عشق مهر لب،چنان نالمکه ازفریاد من برخود بلرزد کوه تمکینش
دل بیطاقتی چون طفل بدخو دربغل دارمکه نتوانم به کار هردوعالم داد تسکینش
ز شوخی می کند زیروزبر هرروز شهری راکدامین سنگدل شد رهنمای خانه زینش ؟
خیال یار درهر خانه چشمی که ره یابدز شوخی در فلاخن می گذارد خواب سنگینش
به دست باد نتوان دید صائب خرمن خودرانبیند هیچ کس یارب چومن درخانه زینش