غزل شمارهٔ ۲۲۰۶
تا سپهر کبود سیارستسینه آیینه دار زنگارست
گوشه امن، سینه هدف استپله عافیت سر دارست
سبزه در دست و پای افتاده استخار، بالانشین دیوارست
خر عیسی به گل فرو رفته استدور دجال برق رفتارست
خاکساری حصار عافیت استکوتهی پشتبان دیوارست
اعتبار از میان چو برخیزدبیضه مور، مهره مارست
از تف آه آسمان سیرمکهکشان همچو نبض بیمارست
دهن صبح پر ز خون شفقچون نگردد، که راست گفتارست
دام گردون به خاک پوسیده استیک رم آهوانه در کارست
تو ملایم نگشته ای صائبورنه سیر سپهر هموارست