گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۲۰

۱۰ بیت
زخم ما پهلو به خنجر می‌دهدشیشه ما سنگ را پر می‌دهد
سینهٔ ما از هجوم درد و داغیادی از صحرای محشر می‌دهد
شوق از افتادگان راه عشقمی ستاند پا و شهپر می‌دهد
بی مگس هرگز نماند عنکبوترزق را روزی رسان پر می‌دهد
ناامیدی اوّل امّیدهاستنخل ما چون خشک شد، بر می‌دهد
هوشیاری گرچه جان گفتگوستمی سخن را رنگ دیگر می‌دهد
از بزرگی بر خورد یا رب محیطمی‌ستاند موم و عنبر می‌دهد
همت مردان مگر کاری کندنقش ما کی داد ششدر می‌دهد
می دهد زر را به زر هر کس چو گلخردهٔ خود را به ساغر می‌دهد
می‌شود چون خامه صائب سرخ روهر که در راه سخن سر می‌دهد