گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۴۰

عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدنبا نواسنجان قدسی همنفس خواهد شدن
پرتو خورشید را زنجیر کردن مشکل استاز همان راهی که آمد بازپس خواهد شدن
چون گل این هنگامه خوبی که بر خود چیده ایاز خزان زیر و زبر در یک نفس خواهد شدن
از فغان دردمندان بیضه فولاد توعاقبت پر رخنه مانند جرس خواهد شدن
تیغ بی رحمی خط سبز از میان خواهد کشیدروزگار دار و گیر زلف بس خواهد شدن
این لب شیرین که می داری دریغ از طوطیانروزی موران و پامال مگس خواهد شدن
این گل رویی که می گردد ز شبنم داغدارزخمی تیغ زبان خار و خس خواهد شدن
زهر در پیمانه لعل تو خواهد کرد خطچشم بدمستت گرفتار عسس خواهد شدن
همچو بار طرح، آخر ساعد سیمین توبار دوش و گردن اهل هوس خواهد شدن
آن لب میگون که آب خضر از وی می چکدناگوارا چون شراب نیمرس خواهد شدن
در خزان ناامیدی ها دل سنگین توبر مراد صائب آتش نفس خواهد شدن