غزل شمارهٔ ۶۶۹۸
نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگیقطره ناچیز گردد گوهر از افتادگی
از تواضع افسر خورشید زرین گشته استکم نمی گردد فروغ گوهر از افتادگی
خصم سرکش را به نرمی می توان خاموش کردپست سازد شعله را خاکستر از افتادگی
می تواند یک نفس آفاق را تسخیر کردهر که چون پرتو کند بال و پر از افتادگی
از برای پرتو خود مهر می کرد اختیاررتبه ای می بود اگر بالاتر از افتادگی
رتبه افتادگی این بس که شاهان جا دهندسایه بال هما را بر سر از افتادگی
بر سر شاهان عالم می تواند پا گذاشتهر که چون خورشید سازد افسر از افتادگی
خصم بالا دست را خواهی اگر عاجز کنیهیچ فنی نیست صائب بهتر از افتادگی