گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳

تر نسازد گریه های ابر نیسانی مراجوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا
چون نباشم یک سر و گردن بلند از آفتاب؟می کند زخم تو بر گردن گریبانی مرا
گر نمی شد دانه خال تو خضر راه کفرسبحه می انداخت در دام مسلمانی مرا
در قیامت هم نخواهم از عتابش شکوه کردزین زبان بندی که کرد آن چین پیشانی مرا
عشق تا دست نوازش بر سر دوشم کشیدعمر چون کاکل به سر شد در پریشانی مرا
از هوا گیرد خطر را کشتی من چون حبابهر نسیمی می تواند کرد طوفانی مرا
ظاهرم گو جلوه گاه صورت دیبا مباشبس بود آیینه سان تشریف عریانی مرا