گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۳۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگذرد۶ بیت
زخم عشاق محال است ز خنجر گذردچه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟
زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشتمست چون از می چون خون کبوتر گذرد؟
چرخ پر کوکبه سد ره عاشق نشوداین سپندی است که چون برق ز مجمر گذرد
عبث آیینه زره پوش ز جوهر شده استتیر مژگان تو از سد سکندر گذرد
نافه را کاکل مشکین تو در هم پیچیدتا چه از نکهت زلف تو به عنبر گذرد
خضر دست هوسی می کند از دور بلندصائب آن نیست ز سرچشمه ساغر گذرد