غزل شمارهٔ ۱۳۱۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازهنیست۷ بیت
غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیستفتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست
میکشان را روز باران می کند گردآوریجز رگ ابر بهاران جمع را شیرازه نیست
باغ جنت در صفا هر چند باشد بی نظیرپیش ارباب بصیرت همچو روی تازه نیست
نیست هر بیهوده نالی را خبر از سوز عشقمطلب بلبل ز عشق گل به جز آوازه نیست
تیر تخشی هست هر کس را ازان ابرو کمانقسمت ما چون کمان از دور جز خمیازه نیست
لاله در کوه بدخشان خون خود را می خوردچهره گلرنگ او را احتیاج غازه نیست
مستمع را صائب از گفتار ما بهره است بیشچون کمان ما را نصیب از صید جز خمیازه نیست