غزل شمارهٔ ۶۶۱۵
لاله است این که از جگر خاک سرزده؟یا لیلی است سر ز سیه خانه برزده
عنبر به جام باده گلگون فکنده اند؟یا بخت ماست غوطه به خون جگر زده
در چادر شکوفه نهفته است برگ سبز؟یا طوطی است غوطه به تنگ شکر زده
از اشتیاق روی تو ای نوبهار حسندستی است شاخ گل که گلستان به سرزده
چون وا نمی کند گره از دل، چه حاصل استزان دستها که سرو به طرف کمر زده؟
صائب چو زخم سینه گل بخیه گیر نیستزخمی که روزگار مرا بر جگر زده