گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۵۴

میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرشترکن دماغ جان ز می روح پرورش
هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلیی استکز خیرگی فکنده به یک شاخ، چادرش
گلگل شده است پیکر سیمین بوستاناز بس که ابر تنگ کشیده است دربرش
جز نخل پرشکوفه ندارد جهان خاکچرخی که بر مراد بود سیر اخترش
گل آنچنان فریفته حسن خود شده استکز شبنم است آینه دایم برابرش
در فصل نوبهار، چمن بزم چیده ای استکز غنچه و گل است صراحی و ساغرش
بستان برات عیش ز دیوان نوبهاراکنون که از شکوفه گشوده است دفترش
صائب چو لاله هر که بود کاسه سرنگونخالی نمی شود زمی لعل ساغرش