گنج

غزل شمارهٔ ۳۷۷۴

دمید صبح، هوای شراب باید کردسری برون ز گریبان خواب باید کرد
ز هر نسیم نگردد چو غنچه خندان دلنفس ز سینه صبح انتخاب باید کرد
برای کسب هوا، گرچه یک نفس باشدسری ز بحر برون چون حباب باید کرد
ز باده شفقی، رنگ ماهتابی راجهان فروزتر از آفتاب باید کرد
چو گل گلاب شود ایمن از خزان گرددبه آه گرم دل خویش آب باید کرد
میان شبنم و گل نیست پرده ای در کارچرا ز چشم تر ما حجاب باید کرد؟
به آه سرد شود هرچه صرف چون دم صبحز عمر خویش همان را حساب باید کرد
چو مو سفید شد استادگی گرانجانی استسفر به روشنی ماهتاب باید کرد
چو نافه صائب اگر خون کنند در جگرتبه کیمیای رضا مشک ناب باید کرد