گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۸۲

ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکنآفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن
زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شودگندمت چون آرد شد در آسیا لنگر مکن
حق نمایی کار هر آیینه بی زنگ نیستتا بود دل، روی در آیینه دیگر مکن
دام تزویرست خاموشی سگ گیرنده رانفس اگر عاجز نماید خویش را باور مکن
مرگ چون مو از خمیرت می کشد آسان برونریشه محکم در دل فولاد چون جوهر مکن
لنگر بحر حوادث دل به دریا کردن استسیر این دریای پر آشوب، بی لنگر مکن
سفله را با خود طرف کردن طریق عقل نیستزینهار از ناکسان صائب شکایت سر مکن