گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۱۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وربود۷ بیت
یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بودمغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
شیشه می نیم هوشی داشت از همصحبتانروی مجلس در نقاب بیخودی مستور بود
لاله رویان را دل ما تشنه نظاره ساختآب این سرچشمه آیینه گویا شور بود
قرب منزل نعل ما را بر سر آتش گذاشتداشتیم آسایشی تا منزل ما دور بود
خاطر روشن در فردوس بر رویم گشودقحط یوسف بود تا آیینه ام بی نور بود
آنچه ما چشم از حباب آب حیوان داشتیمدر حجاب پرده زنبوری انگور بود
آب لعل او زخط شد تیره، ورنه پیش ازینصافی این شهد، شمع خانه زنبور بود