غزل شمارهٔ ۲۶۲۰
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یربود۶ بیت
ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بودگرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود
این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازیننقش پای خضر در چشمم دهان شیر بود
دست معمار فلک را کوتهی پیچیده داشتتا دل ویرانه من قابل تعمیر بود
زهر چشم عشق هر پیمانه خونم که دادچون به رغبت نوش کردم کاسه پر شیر بود
عشق آتشدست تا در پیکر من خانه داشتسینه من گرمتر از خوابگاه شیر بود
تخته مشق حوادث نیست صائب این زمانسینه او چون هدف دایم نشان تیر بود