گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۰۲

ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کنددر هرپیاله زخم مرا تازه می کند
از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبشسی پاره را به تفرقه شیرازه می کند
رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ایایمان من به خلد برین تازه می کند
امشب کراست عزم تماشای ماهتابکز هاله مه تهیه خمیازه می کند
آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیازمشاطه خون عبث به دل غازه می کند
مستان برون ز عالم اندازه رفته اندساقی همان رعایت اندازه می کند
چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبسصائب کسی که جود به آوازه می کند