گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۱۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابمیچکد۱۲ بیت
شرم از نگاه آن گل سیراب می چکدزان تیغ الحذر که ازو آب می چکد
زان چشم پر خمار می ناب می چکدزان خانه الحذر که ازو آب می چکد
از سروبوستانی اگر آب می چکدناز از خرام آن گل سیراب می چکد
از روی تازه گل اگر آب می چکدزان روی لاله رنگ می ناب می چکد
تا خون آرزو نشود خشک در جگرخامی از این کباب چو خوناب می چکد
سیری زآب نیست جگرهای تشنه راکی خون ما ز خنجر سیراب می چکد
سوراخ میکند جگر سنگ خاره راخونابه ای که از دل بیتاب میچکد
بیداری من است که چون چشم مست یارگاهی ازوخمار وگهی خواب می چکد
امروز نیست چشم مرا اشک لاله گونزین زخم عمرهاست که خوناب می چکد
در کوی میکشان نبود راه بخل رااینجا زدست خشک سبو آب می چکد
نسبت به صبح عارض او سیل تیره ای استآب صباحتی که زمهتاب می چکد
بی چشم زخم مصرع رنگین صائب استتیغ برهنه ای که ازو آب می چکد