غزل شمارهٔ ۶۳۰۳
حذر کن از عرق روی لاله رخسارانکه می کند به دل سنگ رخنه این باران
دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازندکه در خرابی هم یکدلند میخواران
همیشه داغ دل دردمند من تازه استکه شب خموش نگردد چراغ بیماران
مرا ز گریه چه حاصل، که چاک سینه ابررفوپذیر نگردد به رشته باران
عنان به طول امل می دهی، نمی دانیکه مغز آدمیان است رزق این ماران
ز همرهان گرانبار خود مشو غافلمرو ز قافله ها پیش چون سبکباران
گناه باده پرستان به توبه نزدیک استخدا پناه دهد از غرور هشیاران!
به آب تیغ شود شسته عاقبت صائبغبار خواب ز چشم و دل ستمکاران