گنج

غزل شمارهٔ ۹۲۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اکسوخت۱۲ بیت
دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوختشعله خون ها خورد تا این هیزم نمناک سوخت
بی گناه است آسمان در تیره بختی های مااختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت
موج آب زندگانی می زند در زیر خاکرشته جانی کزان رخسار آتشناک سوخت
شاهراه دوزخ سوزان، رگ خامی بودامن شد از سوختن هر کس که اینجا پاک سوخت
بر ضعیفان ظلم کردن، ظلم بر خود کردن استشعله هم بی بال و پر شد تا خس و خاشاک سوخت
عاشقان پاکدامن پرده دار آفتندبی سبب پروانه را آن شعله بی باک سوخت
می پرد چشم حوادث تا پر کاهی به جاستمی شود امن از پریشانی چو خرمن پاک سوخت
برق آفت، گردن بیهوده ای بر می کشدناامیدی تخم امید مرا در خاک سوخت
سهل مشمر ظل مرا هر چند باشد اندکیکز شرار شوخ چشمی یک جهان خاشاک سوخت
حسن نتواند رسیدن در سبکسیری به عشقتا چراغی سوخت، صد پروانه بی باک سوخت
دیده خورشید را نتوان به خون آلوده دیدوقت آن سرخوش که چون شبنم در آن فتراک سوخت
نیست اختر، می نماید آنچه صائب بر سپهرناله ما داغ ها بر سینه افلاک سوخت