گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۳۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازنتوانینمود۶ بیت
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمودمهر بر لب زن دلی گرباز نتوانی نمود
بر میاور سر ز جیب خامشی چون شمع روزگر سر خود را فدای گاز نتوانی نمود
بیقراری می رساند شهپر توفیق رابال بر هم زن اگر پرواز نتوانی نمود
پا به دامان اقامت، سر به زیر بال کشپنجه چون در پنجه شهباز نتوانی نمود
حسن در دلهای روشن می نماید خویش راآه اگر آیینه را پرداز نتوانی نمود
نیست صائب کم ز قدرت در مقام خویش عجزبر زمین نه ساز را گر ساز نتوانی نمود