گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۴۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارنیست۱۲ بیت
دلهای آرمیده به مطلب سوار نیسترحم است بر کسی که دلش برقرار نیست
از دامن است شعله جواله بی نیازموقوف، شور من به نسیم بهار نیست
در دست اگر چه هست به ظاهر عنان مراچون طفل نوسوار مرا اختیار نیست
سیل گران رکاب رسد زودتر به بحربر دل مرا ز پیکر خاکی غبار نیست
خاری به راه جان سبکرو درین جهانبالاتر از مساعدت روزگار نیست
اندیشه پنبه زده را نیست از کمانحلاج را ملاحظه از چوب دار نیست
بیهوده همچو موج چرا دست و پا زنیم؟دریای بیقراری ما را کنار نیست
نبود به تن علاقه ز دنیا گذشته راسرو روان مقید این جویبار نیست
پروانه خودکشی نکند بر چراغ روزعشاق را به چهره بی شرم کار نیست
غواص از یگانگی بحر غافل استورنه حباب بی گهر شاهوار نیست
طامع ز تشنگی به بزرگان برد پناهغافل که هیچ چشمه درین کوهسار نیست
صائب بگو، که سوخته جانان عشق راآب حیات جز سخن آبدار نیست