گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۷۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الچونشود۱۱ بیت
جوش درون کم از دو سه تبخال چون شوددریا تهی به چشمه غربال چون شود
پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوتشهباز صید رشته آمال چون شود
شرط وصول، از دو جهان گذشتن استاین راه دور قطع به یک بال چون شود
روح فلک سوار مقید به جسم نیستعیسی سوار مرکب دجال چون شود
تا کشته بود بوقلمون رنگ، دانه امتا در ضمیر خاک مرا حال چون شود
از شرح دردهای نهان خامه عاجزستیک ترجمان، زبان دو صدلال چون شود
داغ جنون نمی رود از استخوان مااز نقطه پاک قرعه رمال چون شود
نقش ونگار، خواب پریشان آینه استدلهای ساده محو خط وخال چون شود
دل را ز ننگ اگر نکند عقل تربیتسیمرغ عشق غافل ازین زال چون شود
در پیش صبح، شب نتواند سفید شدادبار پرده رخ اقبال چون شود
صائب فزود تشنگی شوق من ز وصلآیینه سیر چشم ز تمثال چون شود