غزل شمارهٔ ۲۶۲۴
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگبود۵ بیت
شب که دامان سر زلف توام در چنگ بوددامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود
در گلستانی که شبنم قفل بیرون درستبلبل گستاخ ما پهلونشین رنگ بود
عالمی را دشمن جان کرد با من نامه اشامن بودم تا جواب نامه من جنگ بود
در بهارستان وحدت سبزه بیگانه نیستدست بر هر تار این قانون زدم آهنگ بود
تا غبار خودپرستی شستم از لوح بصررو به هر وادی که کردم خضر پیشاهنگ بود