گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۲۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونپیداست۱۴ بیت
خط نارسته ازان چهره گلگون پیداستمشک خالص شدن از صافی این خون پیداست
همچو داغ از جگر لاله و چون درد از میخون ما سوختگان زان لب میگون پیداست
می توان خواند ز سیمای علم آیه فتحعالم آشوبی ازان قامت موزون پیداست
خط ننوشته ز سیمای رخ روشن اوهمچو موج از قدح باده گلگون پیداست
چون نباشد جگر لعل ز رشک تو کباب؟شوخی نشأه می زان لب میگون پیداست
همچو آبی که نمایان شود از پرده لعلتن سیمین تو از جامه گلگون پیداست
من گرفتم نفس سوخته را ضبط کنمداغ من چون جگر لاله ز بیرون پیداست
به خموشی نشود راز محبت مستورچه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست؟
پیش روشن گهران آبله پر خونی استلعل و یاقوت که از تاج فریدون پیداست
روح سرگشته مجنون غبارآلودستگردبادی که ازین دامن هامون پیداست
چه ضرورست به میزان خرد سنجیدن؟ثقل دنیا ز فرو رفتن قارون پیداست
خبر از روشنی سینه خم می بخشدنور حکمت که ز سیمای فلاطون پیداست
شوخی نرگس لیلی ز سراپرده شرمپیش صاحب نظران از رم مجنون پیداست
نیست صائب خط ازان صفحه رخسار پدیدسرنوشت من ازان چهره گلگون پیداست