گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۰۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انمنانداخت۷ بیت
زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخترخسار تو اخگر به گریبان من انداخت
حسن تو که چون کشتی طوفان زده می گشتلنگر به دل و دیده حیران من انداخت
سیماب کند سلسله گردن شیرانبرقی که محبت به نیستان من انداخت
یک حلقه کند سلسله عمر ابد راتابی که میانش به رنگ جان من انداخت
تا همت من دست به بازیچه برآوردنه گوی فلک در خم چوگان من انداخت
فانوس فلک دست ندارد به خیالشآن شمع که پرتو به شبستان من انداخت
صائب خم آن زلف گرهگیر به بازیصد سلسله بر گردن ایمان من انداخت