گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۳۳

یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رسروحهای گل به رو مالیده را فریاد رس
با کمند جذبه ای، ای آفتاب بی نیازسایه های برزمین چسبیده رافریاد رس
از کشاکشهای بحر ای ساحل آرام بخشاین خس و خاشاک طوفان دیده را فریاد رس
از ره پنهان، به روی گرم ای پیر مغانباده های خام ناجوشیده را فریاد رس
می شود از قطع، راه عشق هر دم دورتررهروان این ره خوابیده رافریاد رس
ای بهار عشق کز رخسارت آتش می چکداین زسرمای هوس لرزیده رافریاد رس
ای که رگ از سنگ چون مواز خمیر آری برونرشته جان به تن پیچیده رافریاد رس
ای که کردی از صدف گهواره در یتیماین گهرهای به گل چسبیده را فریاد رس
بلبلان گلها ز باغ کامرانی چیده انداین گل از باغ جهان ناچیده را فریاد رس
گرچه می دانم به داد پاکبازان می رسیاین به خون آرزو غلطیده را فریاد رس
در جهان پر ملال ای کیمیای خوشدلیرحمتی کن صائب غم دیده رافریاد رس