گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۱۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اربست۷ بیت
خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بستمصحف روی ترا شیرازه از زنار بست
از فروغ حسن نتوان کرد در رویش نگاهجوش گل راه تماشایی بر این گلزار بست
جوش خون بی بخیه می سازد دهان زخم راشکوه چون زور آورد نتوان لب اظهار بست
جذب عشق از در درون می آورد معشوق راطوطی ما را شکر در پسته منقار بست
در محبت کم گناهی نیست اظهار وجودتا نفس باقی است نتوان لب ز استغفار بست
کعبه سنگ ره نشد سرگشتگان عشق راچون تواند نقطه راه گردش پرگار بست؟
گرم دارد جوش بلبل صحبت گلزار راشد جهان افسرده تا صائب لب از گفتار بست