گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۲۲

آغاز خط مفارقت از یار می‌کنمدر نوبهار پشت به گلزار می‌کنم
حرفی که از لب تو شنیدم چو طوطیانروزی هزار مرتبه تکرار می‌کنم
بر دست کار رفته نباشد گرفت و گیرچون بهله دست در کمر یار می‌کنم
هرگز به عاشقان نکند چشم نیم‌خوابنازی که من به دولت بیدار می‌کنم
دندان مار را به نمد می‌توان کشیدچون گل ملایمت به خس و خار می‌کنم
هر نقش بد که رو دهد، از پاک گوهریبر خویشتن چو آینه هموار می‌کنم
آورده‌ام ز هردو جهان روی خود به دلدر نقطه سیر گردش پرگار می‌کنم
سنگین کند ز گوش گران‌بار درد منصائب به هرکه درد خود اظهار می‌کنم