گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۸۲

ز وعده های دروغش دل اضطراب نداردسر کمند فریب مرا سراب ندارد
هلاک حسن خداداد او شوم که سراپاچو شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد
حدیث تنگ شکر بادهان یار مگوییدکه تنگ حوصله یک حرف تلخ تاب ندارد
در آن محیط که من می روم چو موج سراسرسپهر ظرف تماشای یک حباب ندارد
شکسته خار به چشمم ز بدگمانی غیرتکه از خیال که چشم ستاره خواب ندارد
کدام راهرو اینجا دم از ثبات قدم زدکه هم ز نقش قدم پای در رکاب ندارد
به نازبالش گل تکیه کرده قطره شبنمخبر ز داغ مکافات آفتاب ندارد
دلت ز جهل مرکب سیه شده است وگرنهکدام خشت که در سینه صد کتاب ندارد
شده‌ست بسته چنان راه فیض بر دل صائبکه از خدنگ تو امید فتح باب ندارد