غزل شمارهٔ ۵۹۳۶
ما فرق به تردستی حاتم نفروشیماین گوهر سیراب به شبنم نفروشیم
مشکل بود از حسن گلوسوز گذشتنما تشنگی خویش به زمزم نفروشیم
قانع نتوان شد به صباحت ز ملاحتما زخم نمکسود به مرهم نفروشیم
صحرای جنون نیست کم از ملک سلیمانما حلقه زنجیر به خاتم نفروشیم
ما سوختگان دولت پاینده غم راچون صبح به خوشحالی یک دم نفروشیم
یوسف به زر قلب فروشان دگرانندما وقت خوش خود به دو عالم نفروشیم